<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Sep 2026 13:13:48 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>وداع آخر!</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/15</link>
<description>پنجشنبه 12 شهریور راس ساعت هفت اومدن برای بردن وسایلای بزرگ؛ شب قبلش با همسر نشستیم دور پایه های مبل و تخت و میز و ... نایلون پیچ کردیم (نمیدونستم انقدر چسب پهن گرون شده البته بعدا فهمیدم نایلون حباب دار هم خیلی گرونه!) خلاصه دو تا باجناقا و سه تا خواهر خانوما اومده بودن کمک و از دیدنشون خیلی خوشحال شدم با اینکه عملا کار یدی دیگه نبود ولی همینکه بودن خیلی قوت قلب بود برام شب قبلش موقع شام به همسر گفتم خوشبحالت چه خواهرای خوبی داری که انقدر پشتیبانتن و</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 13:13:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی روی سرعت 8X !</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/14</link>
<description>این روزهایی که گذشتن و در پیش هستن روزای پر از چالشی برام بودن و هستن (انشالله که نباشن البته)! از اون کانسپتی که تو ذهنم بود همه چیز پیچیده تر شد! از هزینه اسپیلت که فکر میکردم با دو سه تومن جمع میشه ولی سرویسش و گاز کولر و رفع نشتی حدودا 18 میلیون آب خورد از هزینه کاغذ دیواری که حدودا 15 میلیون از اون مقداری که براش برنامه ریزی کرده بودم بیشتر شد و ممکنه تا روز جمعه که میان برای نصب در انتهای کار بیشتر هم بشه ولی همچنان خودم سعی میکنم یک سری کارا رو بین</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2026 14:13:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>هنر رندانه از خود راندن!</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/13</link>
<description>چهارشنبه آقای کابینتی زنگ زد و گفت: «امشب اگر باشید، میام بار رو خالی می‌کنم و فردا هم برای نصب می‌رسم خدمتتون.» از اونجایی که اصلاً توی این اوضاع و احوال فرصت و شرایط یک روز مرخصی رو ندارم، با بابا تماس گرفتم و ازش خواهش کردم اگر می‌شه فردا ساعت ۹ بیاد و بالای سر کارگرا باشه؛ یه‌خورده مِن‌مِن کرد و بعد از حدود ده ثانیه مکث گفت: «می‌دونی عمو اومده ایران؟» تو ذهنم این بود که خب، به من چه دقیقاً! عمو الان کجای زندگی من نقش داره؟ همون‌جا پشت خط گفتم: «اشکالی</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 09:28:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
<item>
<title>جابجایی</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/12</link>
<description>از لیست مود نیاز جابجایی فقط کاغذ دیواری مونده! شیرآلات تهیه شد سینک تهیه شد گاز رومیزی تهیه شد هود توکار تهیه شد خرید و نصب کابینت تمام شد فقط کاغذ دیواری و سرامیک بین کابینتی مونده و جابجایی بریم که یوسف آباد موندگار شیم و از دست مستاجری خلاص شیم :) تا دیداری دیگر بدرود!</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2026 16:09:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>بیل را بکش!</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/11</link>
<description>دیشب تنها بودم و راستش حس دیدن هیچ فیلم پیچیده و فلسفی خاصی رو نداشتم، برای همین تصمیم گرفتم Kill Bill Vol. 2 رو ریواچ کنم! گزینه های زیادی برای ریواچ کردن داشتم ولی یه گرایش عجیبی پیدا کرده بودم به فیلم های اکشن و بازاری و خب، چی بهتر از فیلم های آقای تارانتینو؟ آخرای فیلم وقتی کیدو یا همون The Bride به بیل میرسه و بیل دارت آغشته به سرم صداقت رو به زانوی کیدو شلیک میکنه یه دیالوگ خیلی جالبی میگه ...</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2026 12:30:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>کجا؟</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/10</link>
<description>با شنیدن دوباره و اتفاقی این موزیک از &quot;یراحی&quot; پرت شدم به ده سال پیش به پیاده روی از میدان انقلاب تا فردوسی از میدان ولیعصر تا نوفل لوشاتو از میدان فاطمی تا کریمخان از شهرک والفجر تا میدان اسد آبادی ... کجا باید برم بی تو تویی که قد دنیامی که هر جایی رو میبینم نبینم پیش چشمامی برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه آخه هرجا یه چیزی هست منو یاد تو بندازه ...</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2026 16:26:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>حال یا گذشته؟</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/9</link>
<description>از وقتی پا به زندگی متأهلی گذاشتم، میشه گفت تقریباً همه دوستام ازم فاصله گرفتن ... به حدی که یه وقتایی با خودم فکر می‌کنم شاید جذام گرفتم، شاید شیطان روحمو لمس کرده، یا شاید هم فقط انتظار داشتم قصه برای من برعکس باشه. تا من زنگ نزنم، کسی زنگ نمی‌زنه. یه عده کلاً قطع رابطه کردن، یه عده دیگه نه پیشنهادی برای دیدن میدن، نه «بریم یه دوری بزنیم»ای، نه حتی یه «چه خبر؟» ساده‌ای. انگار یه جایی وسط مسیر، بی‌سروصدا از دایره رفاقت‌ها حذف شدم بدون اینکه کسی جلسه‌ای</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 13:51:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>عزت!</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/8</link>
<description>بین کارای کیارستمی، کلوزآپ همیشه یه حس دیگه ای برام داره شاید در طول سال حداقل دو یا سه بار میشینم و این فیلمو بازم با دقت تماشا میکنم و همیشه به یک چیز جدید میرسم یکبار به سادگی و زیبایی معماری دهه 60 تهران یکبار به فریم عینک مخملباف یکبار به گلهای صورتی دست حسین سبزیان یکبار به اون قوطی اسپری رنگی که راننده آژانس اول فیلم شوت میکنه و تا پایین کوچه میره یکبار به بایسیکل ران و علاقه بدل مخملباف بهش و ...</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 12:33:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>برگ موز!</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/7</link>
<description>دیشب داشتم توی اینترنت می‌چرخیدم و دنبال یه مطلب جالب یا یه مقاله تازه برای خوندن می‌گشتم ... خیلی وقت‌ها اینطوری‌ام که کاملاً رندوم سر از ویکی‌پدیا یا سایت‌های مختلف درمیارم و چند ساعت غرق خوندن مطالبی می‌شم که فقط از سر کنجکاوی شروعشون کردم؛ ولی آخرش یه چیز جدید به اطلاعات عمومیم اضافه می‌شه این بار داشتم درباره درخت موز :))) ، موزهای وحشی و اینکه چطور این گیاه در طول زمان اهلی شده می‌خوندم که یهو یاد یه هایکو‌ نویس معروف ژاپنی افتادم که تخلصش به درخت</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2026 13:30:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>سوال مهم!</title>
<link>https://nomadland.blogfa.com/post/6</link>
<description>آیا رنج همیشه از خود اتفاق می‌آید، یا بخشی از آن از داستانی می‌آید که ذهن ما درباره‌ی اتفاق می‌سازد؟ دیشب که تا صبح تقریبا بیدار بودم دائما داشتم به این فکر میکردم که اگر درک درستی نسبت به کارکرد مغز داشتم اینهمه مشکل نداشتم یاد اون جمله معروف میوفتم که یادم نیست کی گفته : هیچ سطحی از استرس هیچ تغییری تو اون چیزی که باید اتفاق بیوفته ایجاد نمیکنه!</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 14:12:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>nomadland</dc:creator>
<guid>nomadland.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
</channel>
</rss>
