ماشین رو پنجشنبه آگهی کردم، جمعه فروختم، شنبه رفتم وکالت دادم برای تعویض پلاک!
سرعت همیشه حرف اول رو میزنه و حداقل تا 6 ماه آینده (تا انشالله جور بشه و تحویل بدن) هر جا بخواهیم بریم باید اسنپ و بغل کنیم!
و این برای منی که تو دوره ترک اسنپ هستم خبر چندان خوبی نیست!
همیشه ماشین فروختن برام سخته
همیشه خاطرات اولین ماشینم یادم میاد و زهرمارم میشه
با بدبختی و وام و فلاکت و سختی تو 23 سالگی یه ماشین صفر خریدم بعدا که برای جور کردن پول خرید خونه اولی فروختمش واقعا برام سخت بود
انقدری سخت بود که خریدار بهم گفت "داداش هر جا خواستی بری فکر کن ماشین خودته بیا ببر" بنده خدا فکر کرد راضی نیستم و انقدر بالا پایین کرد که منو بخندونه و بعد ماشین و ببره (خیلی آدم حسابی بود)
خلاصه ماشین فروختن هم سخته هم اعصاب میخواد هم باید سر صبر باشه که من هیچکدومش نیستم!
---
امروز بالاخره میشه گفت که از چنگ بیماری خلاص شدم
بدن درد افتضاح و سردرد و سینوزیتی که همیشه پاشنه آشیلم بوده
آه ای سرماخوردگی چرا راه خانه مارا گم نمیکنی؟
---
همسر دوباره استرس جنگ و زدن و نزدن و این مسائل و داره
هر سری در از دستم رها میشه محکم بسته میشه
یا شب رو تخت تکون شدید میخورم فریاد میکشه وااای زدن!
خلاصه آرامش نداریم!
---
امروز پشت تلفن داشتم یکی از دوستان رو در خصوص روابط عاطفیش نصیحت میکردم که فکر کنم وسط مکالمه تلفنش خاموش شد
همین وقفه باعث شد ندای درونم یه تلنگری بهم بزنه که "مشتی اگر بیل زنی باغچه خودتو بیل بزن چرا برای زندگی بقیه نسخه میپیچی؟ هر کسی میتونه خودش انتخاب کنه به تو چه آخه مرد"
خلاصه خیلی خوشحالم که ندای درون صادق و روراستی دارم
بعد بیست دقیقه که تماس گرفت مجدد، بهش گفتم ببین عزیز؛ زندگی خودته، حالشو ببر به حرفای منم گوش نکن، من هم زیادی محافظه کارم، هم زیادی پیر شدم برای این صحبتا!
برو بزار یه دقه خسته باشیم
---
حضرت حافظ میفرمایند :
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت!