این روزهایی که گذشتن و در پیش هستن روزای پر از چالشی برام بودن و هستن (انشالله که نباشن البته)!
از اون کانسپتی که تو ذهنم بود همه چیز پیچیده تر شد!
از هزینه اسپیلت که فکر میکردم با دو سه تومن جمع میشه ولی سرویسش و گاز کولر و رفع نشتی حدودا 18 میلیون آب خورد
از هزینه کاغذ دیواری که حدودا 15 میلیون از اون مقداری که براش برنامه ریزی کرده بودم بیشتر شد و ممکنه تا روز جمعه که میان برای نصب در انتهای کار بیشتر هم بشه
ولی همچنان خودم سعی میکنم یک سری کارا رو بین همه کارام به زور جا کنم و خودم انجام بدم
از نصب شیرآلات گرفته تا نصب کلید پریزای جدید و رنگ کردن چارچوب و در اتاق و ...
امروز رفتم از یکی از اقوام که تو کار کتاب و محصولات فرهنگی هستن وانت مزداشون رو قرض گرفتم تا درب ورودی که دادم بسازن رو خودم برم بیارم و هزینه اسنپ وانت ندم حداقل
یا یک سری خورده ریزه که قراره جمعه بعد از نصب کاغذ دیواری ببریم خونه جدید رو خودم ببرم
جدای از هزینه های سرسام آور کلی دو تومن سه تومن چهار تومن هم بابت خورده کاری گچکاری و سم پاشی و نصب اجاق گاز و هود و کارگر و اینجور چیزا دادم که اتفاقا اگر جمع بزنم مبلغ چشم گیری میشه
تو این مابین هم همسر از روی استرس مدام با بنده چالش دارن که سعی میکنم حملات شدید و چریکی و نامنظمشون رو با عطوفت و مهربانی و خنده دفع کنم
البته بعدش خودم دوست دارم مشت بکوبم به در و دیوار :)
در این اثنا البته یک اتفاق خوب هم افتاد و رتبه کنکور کارشناسی ارشدم دو رقمی شد و انشالله خواجه نصیر/تهران روزانه قبولم!
سرتونو درد آوردم فعلا همین با لباس پاره و روانی از هم پاشیده و دست و بال زخمی و دهانی جریده از فریاد از اینجا براتون درود میفرستم
امیدوارم به زودی به ساحل آرامش برسم (البته همه برسیم) :)