دیشب داشتم توی اینترنت میچرخیدم و دنبال یه مطلب جالب یا یه مقاله تازه برای خوندن میگشتم ... خیلی وقتها اینطوریام که کاملاً رندوم سر از ویکیپدیا یا سایتهای مختلف درمیارم و چند ساعت غرق خوندن مطالبی میشم که فقط از سر کنجکاوی شروعشون کردم؛ ولی آخرش یه چیز جدید به اطلاعات عمومیم اضافه میشه
این بار داشتم درباره درخت موز :))) ، موزهای وحشی و اینکه چطور این گیاه در طول زمان اهلی شده میخوندم که یهو یاد یه هایکو نویس معروف ژاپنی افتادم که تخلصش به درخت موز ربط داشت. کنجکاو شدم و شروع کردم به پیدا کردنش تا رسیدم به استاد بزرگ هایکو، «باشو».
ماجرا از این قراره که روایت شده باشو با درخت موزی که کنار خانهاش داشت چنان پیوندی پیدا کرد که بعدها تخلص خودش را از نام همان درخت گرفت ... درختی که براش نمادی از سادگی، فروتنی و ناپایداری زندگی بود و جالبتر اینکه انتخاب «باشو» فقط به خاطر علاقه به یک گیاه نبود این درخت از نظر زیباییشناسی ذن و نگاه باشو به جهان نماد خیلی عمیقی داشت. درختی بلند و ظریف که با کوچکترین باد آسیب میبینه، شبیه خود انسان که با وجود شکنندگی، زیبایی خاصی دارد.
چند تا از هایکوهاش رو براتون میذارم؛ شعرهایی کوتاه، اما عمیق… از اونهایی که شاید فقط چند کلمه باشن، ولی یه جایی از روح آدم رو لمس میکنن :
古池 / 蛙飛び込む / 水の音
برکه کهن، آه! / جهیدن غوکی / آوای آب ...
枯朶に / 烏のとまりけり / 秋の暮
بر شاخه ای خشک / کلاغی بر آن نشسته / این شامگاه خزانی