روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

آخرین فعالیت‌های روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

درباره روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵
15:50

راستشو بخوام بگم وقتی بچه بودم از اون مدلاش بودم که روز تولدم دم غروب میرفتم بیرون از خونه که اهل منزل راحت باشن و برام ریسه بکشن و کیک بخرن بزارن یخچال و راحت هدیه هامو بچینن رو میز تا من میرسم خونه سورپرایز شم!

این شور و شوق هم با من به بزرگسالی اومد و جدی بخوام بگم بچه های دوران دانشگاه هر سال سنگ تموم میزاشتن و داستان غافلگیری و هدیه و عکس و اینجور چیزا همیشه به راه بود ، الان که دیگه اون روزا گذشته تقریبا جز خانواده ام کسی تولد منو دیگه یادش نیست اونا هم با یه تکست و قربونت برم و خیلی دوستت داریم قضیه رو تموم میکنن میره ولی بطور کلی که بهش نگاه میکنم اون کادو ها و کیک خامه ای و شمع و بوی برف شادی نبود که منو به وجد میاورد اون دور هم بودن و توجه کردن به من و اینکه حداقل میدونستم یک روز در سال همه حواسشون به منه برام خوشایند بود ...

الان دیگه روز تولدم با روزای دیگه آنچنان فرقی برام نداره و مثل روزهای دیگه جز یادآوری روزای گذشته توفیر دیگه ای برام نداره

فقط یاد آهنگ پرسه از The Ways میوفتم و مدام با خودم مرورش میکنم :

حالا دیگه گذشته اون روزا

زیرِ یک سقفیم اما دورِ دور

بزرگ شدیم و قابل احترام

خنده ها گم شد ، زندگی سوت و کور

یادت میاد از اون قدیما

پرسه های بی هدف تو کوچه ها ...

  • !سلام

  • قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟