تقریبا روزی 14 ساعت کار میکنم!
تا ساعت سه شرکت هستم و کارم مربوط به رشته و تخصص خودمه و عصر ها هم بعد از ازدواج به دلیل ناتوانی در پرداخت اقساط تا ساعت هشت تو یه مجموعه تجهیزات و پوشاک پزشکی کارای پشتیبانی سایت و سئو و ... انجام میدم؛ تقریبا بعدازظهرا آچار فرانسه ام و هر کاری پیش بیاد باید انجام بدم.
دیشب موقع برگشت به منزل وقتی سوار تاکسی شدم و کرایه رو کارت به کارت کردم
چشمم به ساعتم افتاد، ساعت، هشت و سی و پنج دقیقه رو نشون میداد
مثل فیلم obsession یه لحظه به کالبد اصلیم برگشتم
- من دقیقا دارم چه غلطی میکنم؟
چند وقت میشه که به احوالات خودم رسیدگی نکردم و خودمو کالیبره نکردم؟
چند وقت میشه که یه کتاب نخوندم؟
چند وقت میشه که با خودم حرف نزدم؟
حس میکنم دو دو تا چهارتای زندگیم از دستم در رفته
از شنیدن موسیقی دیگه لذت آنچنانی نمیبرم ... این ذره ذره و کم چشیدن از زندگی اغنام نمیکنه
هنوز سعی میکنم خودمو آپدیت نگه دارم ولی اصلا نمیشه
منی که به تک تک جزئیات دقت میکردم و همه چیز رو بخاطر میسپردم دیگه همچنین نگاهی به جهان ندارم
نیاز به تفریح دارم
نیاز به گشت و گذار دارم
نیاز به استراحت مطلق دارم
نیاز به فیلم خوب دارم
نیاز به روابط اجتماعی خوب و سازنده دارم
نیاز دارم به آدمهایی که دوستشون دارم
به قول جک تو فیلم shining : All work and no play makes Jack a dull boy
البته شاید اینهمه غر زدن بابت فشار های شدید این مدت که گذشت باشه
!در هر صورت چاره ای هم نیست
این چای هم بخورم و بعدش دیگه کار و کار و کار ...