روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

آخرین فعالیت‌های روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

درباره روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

روزمرگی های یک مرد ، همسر ، کارمند

دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵
18:1

- هفته پیش ماموریت داشتم برم زنجان، گفتم همسر و مادر همسر هم ببرم با خودم چون همون نزدیکا خونه دارن و یه لطفی در حقشون بکنم و یه هوایی تازه کنن!
بماند که یه کار از پیش هماهنگ نشده داخل قزوین پیش اومد و مجبور شدم فرداش بعد از کارم برم قزوین و بماند که چقدر ناسزا از همسر شنیدم!
فقط همینو بنویسم اینجا که از تهران رفتم زنجان، بعد از زنجان رفتم تا نزدیکای بیجار، دوباره از نزدیکای بیجار به زنجان، بعد به قزوین، بعد به تهران، بعد فردا صبحش دوباره به زنجان و همون روز از زنجان دوباره به تهران!
از جمعه تا دوشنبه شب نزدیک به 2500 کیلومتر رانندگی کردم و نه تنها از کرده خودم پشیمون شدم بلکه پشت دستمم داغ کردم دیگه موقع ماموریت کسی رو همراه خودم نبرم!
----

این روزها کارها بشدت زیاده و از اونطرف هم بیخوابی ها و خستگی ها و کار زیاد باعث شد بیمار بشم!
گلودرد شدید و بدن درد و آبریزش بینی همون پکیجیه که باعث میشه به مرگ فکر کنم!
اینکه از سرماخوردن آقایون میم میسازن واقعا اذیتم میکنه ... وقتی از صبح تا شب کار کنین و متوجه بشین که چقدر سرماخوردگی اختلال بزرگی توی این روند ایجاد میکنه هیچوقت مسخره نمیکردین!
توانایی سرشاخ شدن با دیو دو سر و اژدهای کومودو رو دارم ولی با سرماخوردن و پاییز کنار بیام؟
- شرمندم بزارین تو حال خودم باشم!

----

با یکی از همکارام که تقریبا سن پدرم رو داره، پنجشنبه بحثمون شد سر یه مسئله ای و بعدش اومد عذرخواهی کرد!
به عنوان یک ایرانی عجیب ترین چیزی بود که دیدم!
ما مگه پذیرش اشتباه بلدیم؟ چقدر متمدن!

----

نشستیم فیلم August: Osage County رو دیدیم!
از بازی خوب مریل استریپ میخواستم جیغ بکشم، فریاد بزنم و پیراهن بدرم
بهترین فیلمی بود که اخیرا دیدم

----

امروز دو ساعت زودتر اومدم خونه که کمی استراحت کنم
تا رسیدم خونه و چای رو ریختم یه پیمانکار زنگ زد!
پشت تلفن بست به فحش و دری وری و ناسزا
خلاصه برگشتم سرکار!

----

از هفته پیش تا الان فقط شنبه رو دعوا نکردیم و این تزلزل تو زندگی مشترک داره نگرانم میکنه (میترسم به این مسئله بی تفاوت بشم)
صمیمیتمون حس میکنم از بین رفته
نمیدونم باید چیکار کنم ...
- صد نامه فرستادم صد راه نشان دارم / یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی

  • !سلام

  • قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟